گیرم که زدی و مچ آن دختر را شکستی و مچ بند سبزش را جر دادی
گیرم که بادکنک های سبز را یکی پس از دیگری ترکاندی
گیرم که از آن پیرمرد جانباز هم فیلم گرفتی حتی به قیمت اینکه روسری از سر دختر بی پناهش بیافتاد
گیرم که به صورت مادری که بچه اش را در آغوشش کشیده بود اسپری فلفل زدی
گیرم که به بی ... من خندیدی که فقط نگاهت می کردم و نگاهت می کردم و نگاهت می کردم
گیرم که به تو شام هم دادند و بعد با تله کابین آنقدر بالایت بردند که ما را ریز دیدی
اما برادر
با شاخه شمشادهای سبز بهار فردا چه خواهی کرد ؟!!
پ.ن: امروز مرگ انسانیت را دیدم اما در عوض امروز تولد برادری و اخوت را هم دیدم.
فاحشه شد
از آن روز که پشمهایش را زدند
از برای عبا و لباده
گوسفند قصه ما.
پ.ن: شنیدم که قوچانی هم با قرار وثیقه آزاد شد. خوشحالم. فقط این را بگویم که او برای من یک اسطوره است. به موقع می گویم چرا...

می خواهمت...
تا بیاویزم بر تنت
خستگی ام را.
بیا تو سیب گلاب من باش
و من گلابی تو!!!
نگاهش عمیق بود
.
.
.
غرق شدم.
پ.ن: تقدیم به گربه ولگرد حیاط خانه مان که امروز با نگاهش مرا فهمید.
چرا فقط سر نماز یادم میاد که نباید قوز کنم؟!!
او رفت.
با لافی از دلتنگی....
.
.
.
پشت سرش آب ریختم.
آبی از چاه تلخ دهانم.
پ.ن: تقدیم به آنکه می دانم هرگز نخواهد دید. کسی که هیچ وقت ندید آنچه باید را.
تو دور شدی
یا
من کور شدم...
پ.ن: قدر امسال را قدر ندانستم.
یکی از دلگرمی های من تو این بیغوله این فراز از دعای جوشن کبیره:
« یا رفیق من لا رفیق له »
به نظر شما در کدام یک از دو تصویر زیر احتمال انتقال ویروس ... به آقا بیشتر است؟!!


پ.ن۱:احمدی نژاد کسالت خود را بهانه ای برای نبوسیدن دست آقا قرار داد و برای تضمین سلامتی آقا از بوسیدن دست آقا خودداری کرد.
پ.ن۲: احتمال می دهم حقیقت این نبوسیدن دست در چند ده سال آتی به گونه دیگر روشن گردد.
پ.ن۳: به نظر شما رحیم مشایی هم دست آقا را می بوسد؟!! یادمان باشد که احمدی نژاد به آقا اسفندیار ارادت ویژه ای دارد.(البه نه به شخص وی که به جریان فکری وی)
دکتر محمود سریع القلم در آسیب شناسی که از فرهنگ سیاسی مردم ایران و موانع توسعه یافتگی ایران ارائه می داد بحثی به عنوان "تقدم ارادت بر مهارت" طرح کرد. مراد از این عبارت این است که در انتخاب مسئولان و کارگزاران در جمهوری اسلامی (حتی در غیر سیاسی ترین پست ها) توجه به تخصص و کارایی در درجه دوم و در عوض بحث ولایت پذیری در اولویت قرار دارد.
امری که به پر رنگ ترین شکل ممکن در این چند روزه و در جریان رای اعتماد به هیات وزیران شاهد بودیم.
پ.ن۱:در این چند روز نمیفهمیدیم که بخندیم یا گریه کنیم. خدا عاقبت ما را به خیر کند.
پ.ن۲:در باب این رای اعتمادها نکات جالبی بود که اگر حالش بود اشاره میکنم.
در ماه میهمانی خدا. ما نیز مهمان شدیم.
پ.ن۱: از تمامی دوستان که ابراز محبت کردند، تشکر می نمایم.
پ.ن۲:خواهشمند است تقاضای سور و مهمانی نگردد که عجیب اوضاعمان خراب است.
مرا دید
مرا چید
مرا بلعید
.
.
.
آخر سر هم ...
مرا رید!!!


***این عکس یک تبلیغ جهت رنگ موی ولا با درخشندگی بالا است و هیچ جنبه سیاسی ندارد.

***این عکس یک تبلیغ جهت تیغ ژیلت با برندگی بالاست و هیچ جنبه سیاسی ندارد.
پ.ن: این قدر به این عزیزان خوش میگذرد که شب قبل از دادگاه بزک میشوند.
هر وقت می زدم
اشکش در می آمد.
...
این بار آنقدر زدم
که خون آمد!!!
هر چه تو را رفتم...
نرسیدم.
شاید تو را گم شده ام!!!
پ.ن: هرگونه برداشت مذهبی از این پست آزاد است.
هی میگفتن این شجریان صدای مخملی داره و ما نمی فهمیدیم.
پس لاکردار، اینم مخملی در اومد.
پ.ن۱:رمضان امسال بدون ربنای شجریان چه خواهد شد؟!!
پ.ن۲: فکر میکنم باید منتظر صدای حاج منصور ارضی و حدادیان در سر سفره های افطار باشیم. با کمی خوشبینی شاید هم افتخاری!!!
پ.ن۳: رمضان دیگری آمد. برخی در زندان ها با اعتصاب غذا به پیشواز رفته اند. به یادشان باشیم.
پ.ن۴:سر سفره های افطار از خدای عادل و مهربان ایرانی آزاد و آباد را بخواهیم.
"اعتماد ملی" هم رفت.
هر چند اعتماد ملی خیلی وقت است که رفته.
پ.ن۱: از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. نمی دانم چرا!!
پ.ن۲:چند وقتی بود که دلم عجیب هوای قلم محمد قوچانی را کرده بود.
پ.ن۳: بگذار زور آخرشان را بزنند. عجیب تکرار تاریخ را به نظاره نشسته ایم.
پ.ن۴: من نمیدانم رهبر عظیم انقلاب و ولی امر عظیم مسلمین جهان. از زیردستانی چون سعید خان مرتضوی که جدیدا هم می گویند دکتر شده خبر دارند یا خیر؟!
به چشمهایش خیره شو.
همان گوشه اتاق است.
ببین چه سخره آمیز به غریو شادیمان از برای گذران عمر می نگرد
...مرگ
.
پ.ن1: این پست با چند روزی تاخیر گذاشته شد.
پ.ن2: از همه دوستان که تبریک گفتن ممنون.
پ.ن3:غیبتم هم در این چند روز (طبق معمول) موجه بود.
در آیینه نگریستم...
آیینه بالا آورد.
پ.ن ۱: حالمان اصلا ردیف نیست.
پ.ن۲: امام خوبی ها تولدت مبارک اما...
پس از دادگاه براندازان نرم در ایران طرح گردید:
رابطه دادگاه و وکیل مثل رابطه عدس پلو(بدون گوشت) با
عدسی ذره بین است.
پ.ن1: این روزها بوی گندی فضای ایران را در بر گرفته. از کجاست را خود مخاطب باید دانا باشد.
پ.ن2:از جمله انتقادات نسبتا منطقی حاکمیت به شکست خوروندگان انتخاباتی، عدم اعتراض در مسیر قانونی بود که با مشاهده دادگاه بی نظیر اخیر معنای واقعی حکومت قانون را شیر فهم شدیم.
پ.ن3: کتابهای حقوقی کاتوزیان و گلدوزیان و امامی و شهیدی کیلو چند؟ ما خودمون حقوق اسلامی داریم. دادگاه اسلامی داریم. نه بهتر بگم ما خودمون حقوق و دادگاه ولایی داریم.
دامنش آنقدر کوتاه بود که نشد دست به دامانش شوم!!!
چند روز پیش ماموران مربوطه شهرداری، گدایی را گرفته بودند و دنبال خود می کشیدند. آن گدای رند هم با صدایی رسا مدام فریاد میزد که:
مگر فرق ما و کمیته امداد چیه؟! فقط ما یک دستی
گدایی میکنیم و آنها دو دستی!!!
پ.ن۱: صدقه هفتاد نوع بلا را دفع میکند.
پ.ن۲:بعد از حوادث اخیر و گند کمیته امداد در بدون چشم داشت بودن کمکهایش به فقرا ما که دیگر صدقه نمیدهیم. باشد که دیگر دفع بلا صورت نگیرد که خود ایشان بلای عظمی هستند.
اردیبهشت ماه سال گذشته بود که بیگاه نویس لطف کرد و مرا برای گرفتن مجله های سپهر اندیشه از چاپخانه همراهی کرد. کارمان کمی طول کشید و تا پاسی از شب مزاحمش بودم. در بین راه بود که محمد مطلع شد که حال عمه اش خوب نیست و مبتلا به سرطان شده. بدجور به هم ریخت... و کجا بود بهتر از حرم برای طلب بهبودی حال عمه و التیامی بر غم واشک نسبتا عجیب محمد. آن شب از خاطره انگیزتزین زیارتهای من بود.
امروز عصر اس ام اسی آمد که :"عمه رفت".
خیلی متاثر شدم ...
خوب میدانم که محمد این اواخر به خاطر انتخابات و هیاهوهای پس از آن بسیار از خویشاوندانش دور افتاده بود و خود بارها از این مسئله نالیده بود. می خواست جبران کند ، مدام جویای حال عمه اش بود و از این بابت بسیار نگران. پس کمی میتوانم درک کنم که چه حال زاری دارد بیگاه نویس ما.
فقط می گویم:
محمد جان خدا صبرت دهد.
امیدوارم عمه جانت ، جایی بهتر از این دنیا باشد.

